تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

الهي که نبينمت دوباره

 

به محبوبم بگيد منتظرم من

اگر چه ازش بي خبرم من

به محبوبم بگين تا کي بمونم

نمي تونم ديگه بايد برم من

به محبوبم بگين که من نشستم

به پاي عهد و پيموني که بستم

به محبوبم بگين واسش قشنگه

غرورم رو به زير پاش شکستم

به محبوبم بگين ما رو سوزندي

چرا رفتي و پيش ما نموندي

به محبوبم بگين ما ساده بوديم

ببين ما رو به چه روزي رسوندي

به محبوبم بگيد منتظرم من

اگر چه ازش بي خبرم من

 

اين رو براي تو نوشتم

چون از تو چشات همش ريا مي باره

اخ دوست دارم مي گی اما شعار

برو برو که خسته ام از عشقت

الهي که نبينمت دوباره

ديگه نمي خوام نه نه نمي خوام اصلا ببينمت

ديگه نميام نه نه نميام اصلا به ديدنت

مي گفتي عاشقي ولي نبودي

گل شقايقي ولي نبودي

 

اين حق من نبود.....

اين حق من نبود كه من را رها كني

از من ستاره هاي دلم را جدا كني

آمد دلت كه حرف مرا نا تمام . . . قطع !

حتي ترانه هاي مرا بي صدا كني ؟

با بوسه هاي از سر عادت لب مرا

بستي كه باز قلب مرا مبتلا كني

تا پشت پلك هاي صبورم كه بسته بود . . .

بر اين رضاي كاذب من اكتفا كني !

بد بوده ام ولي نه به اندازه اي كه تو

قدر تمام عاشقي من خطا كني

يا اينكه بارها . . . به دو گوشم شنيده ام !

من را به نام آنكه نبودم صدا كني !

تنها دليل بودن من يك ستاره بود

اين حق من نبود كه آن را سوا كني !

در آسمان كوچك خود تك ستاره اي . . .

با تك ستاره ي دل من جابه جا كني !

از حق خود گذشته ام اما . . . به من بگو

بايد كدام غائله را انتها كني . . . ؟!

عشقم . . . اميد . . . زندگيم يا تنفسم ؟

تا حق دوست داشتنم را ادا كني !

اين حق من . . . اگر تو به من حق دهي هنوز !

هرگز نبوده است كه من را رها كني

قلبم چه تند مي زند ، انگار گفته اي :

وقتش رسيده با دل من هم جفا كني !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386ساعت 20:26  توسط نازنین دختر  |