
بهاي عشق
تو آن باران نمناكي
كه باري بر كوير دل
شكوفا گردد هر گوشه
برويد لاله و لادن
به اين بستان خوش منظر
ز شوق اشك بارانت
شوم مغروق و بيسامان
بلي، آري كه ميارزد!
چه خوش صحبت چه خوش رويي
چه خوش بالا چو آهويي
چه زيبا رو و گيسويي
هلاكم هم اگر جويي
بلي، آري كه ميارزد!
تو از هر مهربان برتر
ز هر يار و ز هر ياور
تويي درياي پر گوهر
تويي جام مي و ساغر
تويي ساحر تو افسونگر
به جرم عشق تو آخر
گرم هم دل رود هم سر
بلي، آري كه ميارزد!
چه باك از طعن و از لعنت
چه حاجت باشدم رحمت
نجويم هيچ جز وصلت
نخوانم غير در وصفت
نه دنيا خواهم از عشقت
نه عقبا باشدم قسمت
عذاب و دوزخ و وحشت
بلي، آري كه ميارزد!
اگر بودي چو من مجنون
دلي بودت چو اين دل خون
به حكم عشق و زان افسون
شدي ديوانه و حيرون
نكردي فكر و اين و اون
تو هم گويي چو من بي چون
به عشق آن گل گلدون
گذشتن از سر و سامون
بلي، آري كه ميارزد!
براي بودنم با تو
عزلها خوندنم با تو
ز هر جا روندنم با تو
به غم افزوندنم با تو
گذر از بودنم با تو
بلي، آري كه ميارزد!
دل خونين و سوزان را
به آتش آشنا كردن
و يا چشم فروزان را
خمش كردن، فدا كردن
زبان قصه گويان را
فرو بستن، جدا كردن
و يا در كل همه جان را
به شوق او رها كردن
بلي، آري كه ميارزد!
اگر باشي چو ديوانه
اسير عشق و افسانه
گلي همچون منت باشد
معطر، مست و دردانه
تو هم اين نكته ميداني
به رغم عقل فرزانه
همه هستي اگر دادي
به آتش همچو پروانه
كنار عطر گل بودن
براي لحظهاي حتي
بلي، آري كه ميارزد!
بلي، آري كه ميارزد!
بلي، آري كه ميارزد!
بلي، آري كه ميارزد!

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اندوه پرست
كاش چون پائيز بودم...كاش چون پائيز بودم
كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
برگ هاي آرزوهايم يكايك زرد مي شد
آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پردرد مي شد
ناگهان طوفان اندوهي بجانم چنگ ميزد
اشكهايم همچو باران
دامنم را رنگ ميزد
وه...چه زيبا بود اگر پائيز بودم
وحشي و پرشور و رنگ آميز بودم
شاعري در چشم من مي خواند ...شعري آسماني
در كنارم قلب عاشق شعله مي زد
در شرار آتش دردي نهاني
نغمه ي من.. همچو آواي نسيم پر شكسته.
عطر غم مي ريخت بر دلهاي خسته
پيش رويم : چهره ي تلخ زمستان جواني.
پشت سر : آشوب تابستان عشقي ناگهاني
سينه ام : منزلگه اندوه و درد و بدگماني
كاش چون پائيز بودم...كاش چون پائيز بودم.
فروغ فرخزاد
![]()
![]()
![]()
![]()

امروزازت چنتا خواهش دارم ..
اول از همه چشاتو ببند و بيا بغلم.. سر تو بذار رو شونه هام.. بذا حس کنم داغي اشکاتو شايدم تو اشکامو !
دلم ميخواد بهت بگم ولي انگار نميشه... نگاه من دنبال توست واسه فردا يا احتمالا هميشه...
بازم ميگم برو ولي من اينو نميخوام...
اصلا شايدم به قول تو اونکه ميره منم ....
هر چي باشه تو عاشقي .. من ميدونم..
نمي گم من نيستم .. ولي من بايد برم و نگاهتو تا ابد فراموش بکنم.. نگاهي که انتهاش از همه ي نگاهايي که ديدم واسم قشنگتره.. نگاهي که حرف نداره شايدم اصلا حرف احتياج نداره آخه برقش همه چيزو داره..
دستت رو بده ..مي خوام واسه اولين و آخرين بار گرميشو لمس بکنم...
حالا چشاتو بازکن ..
آخه چشام دلشون واسه رنگ چشات تنگ شده ...
روم نميشه تو چشات نگاه کنمو.. بگم اونو..
آخه ياد اون روز مي يوفتم که تا نگاهم بهشون افتاد.. گفتي دوسم داري...
.ولي من به هر حال بايد برم..
خوبه من ... بذار نگم خداحافظ چون کلمه مهم نيست... مهم دليلشه...
بذار بگم دوستت دارم آخه اين تنها دليل رفتنم ميتونه باشه....
![]()
![]()
![]()
