تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 

 

سلامم نشانه ي بهار م و خداحافظي گواه خزانم
 
 
 
 
سلامي به زيبايي نارون باران خورده
 
به سکوت کوچه باغ هاي خاطره
 
و سلام به بي کسي تنها
 
به قلب شکسته ي عاشق
 
و اشکان خشکيده ي منتظر
 
سلامي به زيبايي تمام اشوه هاي زنانه ي يک جفت چشم
 
به صداقت دل بستگي به سرمستي رقص آفتاب گردان
 
به رهايي پروانه از پيله ي عشق
 
 سلامم شروع بها رم در فصل خزانم بود
 
آغاز تمام لحظه هاي با تو بودن بود
 
التماس نگاهم محتاج به حضور عشق
 
عاشق شدم و پشيمانم 
 
سوختم از پس اين سوختن
 
 به سرنوشت نکبت خود خنديدم
 
همچو کودکي خرد در پس ثانيه ها روانه شدم
 
تا به مهد عشق رسم
 
 
ولي سرانجام مقصد از رفتنم
 
دره ي تاريکي بود که تنهايي سهم من شد
 
تا جا بمانم از زندگي
 
و خداحافظي بهانه ي براي رسيدن به خزان عشق
 
بهانه اي براي نبودن
 
واژه اي براي تمام شدن
 
براي عبور از تمام لحظات سرد و خاکستري
 
برای  پا گذاشتن به روي برگهاي زرد پاييزي
 
فصل خزانم سر آمده،به فصل بي برگي رسيده ام
 
دوران اوج من در پس خش خش برگ ها
 
 نيش خند عابران رو به تمام است
 
به آخرين سطر دفتر عشق رسيده ام
 
تا براي يادگاري  تاريخ آخرين روز و ساعت و سال عاشقي را بنويسم
 
دفتر دل را با حسرت شکست مهر کنم
 
مي بندم و مي گذرم
 
 از تمام لحظه هايي که مرا فسرده ترين کردند
 
مي نويسم خدانگهدار
 
 اي بهانه ي اشک هاي شبانه ام
 
و بدرود رويا هاي قشنگ با تو بودن
 
مي نويسم نفرين بر عاشق نامرد
 
مي نويسم مرگ بر دل سنگي
 
 
 
 
 
پايان
 
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:5  توسط نازنین دختر  |