مينويسم که چرا تلخ شدي ..؟
که چرا هم ره اين مرگ شدي
آمدي تاببري .....؟
اما نه! اين تو نيستي ! آمدند تا ببرند.
جسم رنجور و خموش من را ....
ولي من دلم خيال آرام تو را ميخواهد
.........![]()
با خودم قول نوشتم ننويسم از رنگ
ننويسم تو و اين زندگي و اين همه جنگ..
باز هم داغ دلم تازه شده ،باز هم رنج .............
تو بگو !من همانم ؟ نيکوي خوش پرواز و بي پروا
نه من اين نيستم ......
آري آمدي تا ببري پر پرواز دل بي پروا

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:18  توسط نازنین دختر
|
