تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 

بیست وهفت شهریور

روز تولدم

مبارک

 

 

 

 

 


يك روز مي بوسمت !

 


فوقش خدا مرا مي برد جهنم !
 فوقش مي شوم ابليس !
آنوقت تو هم به خاطر اين كه يك « ابليس » تو را بوسيده ،
جهنمي مي شوي !
جهنم كه آمدي ، من آن جا پيدايت مي كنم و از لج   هر روز مي بوسمت !
واي خدا ! چه صفايي پيدا مي كند جهنم ... !
يك روز مي بوسمت ! پنهان كردن هم ندارد .
مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ،
يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ،
مثل نجابت چشمهاي تو است ،
وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند .
عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود ... .
يك روز مي بوسمت !
يكي از همين روزهايي كه مي خندانمت ،
يكي از همين خنده هاي تو را ناتمام مي كنم :
مي بوسمت !
و بعد ، تو احتمالا سرخ مي شوي ،
يك روز مي بوسمت !
يك روز كه باران مي بارد ،
يك روز كه چترمان دو نفره شده ،
يك روز كه همه جا حسابي خيس است ،
يك روز كه گونه هايت از سرما سرخ سرخ ،
 آرام تر از هر چه تصورش را كني ،
 آهسته ، مي بوسمت ... .

يك روز مي بوسمت !
هر چه پيش آيد خوش آيد !
حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:31  توسط نازنین دختر  | 

 

رقص ابدي

 


محكومم. محكوم به رقصي ابدي در ظلمت .كاش توان ايستادن داشتم...
اما افسوس.. نميتوانم
بايد ادامه بدهم تا زندگي را براي انسانها به ارمغان بياورم.اين مجازات من است..
بله اسم من زمين هست.......زمين.
اما خسته ام خسته از قدمهاي سنگين انسانها كه مانند خنجري بر پشتم فرو ميرود...
خسته از نگاه هاي سنگين انسانها كه سرد و بي روح... پر از تنفر است....
تا كي بايد اشكهاي آنها را كه بر روي من ميافتد پنهان كنم.....تا كي؟؟؟؟....
تا كي بايد خونهايي را  كه بر روي من مي ريزند مخفي كنم؟؟؟؟......
تا كي بايد لاشه هاي متعفن آنها را در خود نگه دارم؟؟......تا كي؟؟؟؟....
به زودي روز بزرگ فرا خواهد رسيد......روز وعده داده شده....
روزي كه من به غير از اين زمين تبديل شوم...روز آزادي من از اين عذاب.....
آن روز براي هميشه از انسانها جدا مي شوم...
هرگزاز اين جدايي ناراحت نمي شوم...
هرگز


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:41  توسط نازنین دختر  |