تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

پر هاي ناز

مانده تا برف زمان آب شود

مانده تا بسته شود آن همه نيلوفر وارونه ي چتر

نا تمام است درخت

زير برف است تمناي شنا کردن کاغذ در باد

و فروغ تر چشم حشرات

و طلوع سر غوک از افق در ک حيا ت

مانده تا سيني ها پر شود از نسبت سنبوسه وعيد

در هوايي که نه افزايش يک ساقه طنيني دارد

ونه آواز پري مي رسد

از روزن منظومه ي برف

تشنه ي زمزمه ام

مانده تا مرغ سر چينه ي هذياني اسفند صدا بر دارد

پس چه بايد بکنم

من که در لخت ترين موسم بي چهچه ي سال

تشنه ي زمزمه ام

بهتر آن است که بر خيزم

رنگ را بر دارم

روي تنهايي خود

نقش مرغي بکشم

سهراب سپهري

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 16:25  توسط نازنین دختر  |