
مانده تا برف زمان آب شود
مانده تا بسته شود آن همه نيلوفر وارونه ي چتر
نا تمام است درخت
زير برف است تمناي شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق در ک حيا ت
مانده تا سيني ها پر شود از نسبت سنبوسه وعيد
در هوايي که نه افزايش يک ساقه طنيني دارد
ونه آواز پري مي رسد
از روزن منظومه ي برف
تشنه ي زمزمه ام
مانده تا مرغ سر چينه ي هذياني اسفند صدا بر دارد
پس چه بايد بکنم
من که در لخت ترين موسم بي چهچه ي سال
تشنه ي زمزمه ام
بهتر آن است که بر خيزم
رنگ را بر دارم
روي تنهايي خود
نقش مرغي بکشم
سهراب سپهري

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 16:25  توسط نازنین دختر
|
