تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 

 

از فاصله هايي که مانع رسيدن تو به من مي شوند
 
فاکتور مي گيرم
 
 
 
 
 
نمي دانم اگر تو را در پس اين فاصله ها نمي يافتم
 
باز هم تو را اين چنين دوست داشتم
 
به اميد ديدنت تمام رز هاي  صورتي سرزمين خاطره را خواهم چيد
 
ودر گلدان صبور جلوي پنجرهي انتظار  به تماشا خواهم گذاشت
 
تمام قاصدک هاي  را به سويت روانه مي کنم
 
تا خبر بي قراري دلم را برايت بياورند
 
کاش مي ديدي که چشمان سياهم در پس نديدنت
 
چگونه بيمار گونه فاصله هارا مي نگرد
 
تو را من خواهانم از هر سو که مي خواهي به سراغم بيا
 
هر وقت که دوست داشتي
 
حتي غروب با وجود تو  عظمتي عجيب ميابد
 
هر بار که دوست داشتنم را تکرار مي کني
 
حضور دلت را در کنار دلم ثابت مي کني
 
در ميان منطق دنياي رياضي که من به آن دچارم
 
تو حاصل ضرب تمام قلب هاي مهربان را در سينه داري
 
از هر چه بوي بي مهري مي دهد  حد گرفته اي
 
و از نا چه نامردان دارند تو قدر مطلق گرفته اي
 
تو را من بي نهايت وار دوست دارم
 
از فاصله ها فاکتور مي گيرم تا رسيدن به تو نزديک باشد
 
خوبي ها از مشتق گرفتن فکر هاي زيبايت به وجود آمده اند
 
مهرباني ات آن چنان در بازه ي باز زندگي نا محدود است
 
که بر دلتگي دل خسته ام مرحم است
 
در حل معادله ي درجه دو يکي از ريشه ها تويي وديگري عشق من نسبت به تو
 
نمودار عشقت  در همه ي نقاط پيوسته است
 
 ودر همه جا مشتق محبت تو موجود
 
من تورا در زيبا ترين شکل هندسي به ذهن سپرده ام
 
در جبري ترين  احتمال حضورت
 
تمام احتمال ها به حضورت تبديل مي شود
 
و تمام راس هاي گراف قلبم با درجه هاي بي نهايت به تو مي رسند
 
نمي دانم تو با من چه کردي
 
که در دنياي بي احساس رياضي د ر همه جا حضور پر محبت تو را مي بينم
 
روي جلد تمام کتاب هايم  مي نويسم 
 
 دوستت دارم
 
 
و سيکماي خوبي هايت را تا ابد به خاطر خواهم سپرد
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 10:26  توسط نازنین دختر  |