تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 
تقديم به دوستان  سرزمين تنهايي دلم
 
 
 
خانه ي دلم را به نقاشي سپردم تا رنگش زند
 
نقاش پرسد  چه رنگي؟
 
در پاسخ به او گفتم دلي سفيد بکش و بنامش مريم
 
گفت :مريم که باشد؟
 
مريم آن تاج سکوت يا متانت و امان از دل او که هراسانم من از او
 
و بکش سبزي چمن و بنامش سهراب دلم
 
سهراب دلم رنگ غرور است
 
تبسم عشق رنگ سرور است
 
و بکش دريايي که  نمي خواهم آبي باشد
 
چرا که يوسف ذهنم ز آبي ها گله دارد
 
بکش دريا به رنگ قرمز روشن
 
که يوسف نام دريا را غروب خاطره داند
 
نقاشي کن واز زردي خورشيد برايم صدفي ساز
 
که هر دم به صداقت به امانت گوشه ي از راز دلم با صدف خسته بگويم
 
و بکش نام غروب،عشق ظهور،وبنامش پاييز دلم
 
و نگوي به او که منم حامل خنده شور يا شوق
 
که اگر بشنود او باز هوس بودن با ما به سرش خواهد زد
 
صورتي را بکش روي صفحه ي ياداشت دلم
 
صورتي ياد من وتو ياد سحر ياد عزيز ياد غريب
 
و امان از نارنجي تاريخ دلم
 
من از اين رنگ از اين عاشق نارنج گله ها دارم
 
دل من حرف سکوتي به تعبير بهانه
 
 يا به يک اشوه ي کوتاه سوي او باشد روانه
 
ولي او چون بداند منم اين عاشق تنها
 
و چراغم که به يادش روشني را لمس خواهم کرد
 
بي گمان او بداند که اگر طاهر پاک نکند راه نياز بشود خاکستر پاک
 
و اگر خاکستري جارو شود يا آن که غمگين تر شود
 
آسمان بغض بگيرد و بگريد
 
و بکش رنگ سکوت،تو نداني که باشد چه جور؟
 
ولي آن رنگ بهار است به زيبايي گل ها
 
بغض دارد وشاکي است ولي او شاهد تنها ست
 
باور نکند هر که شنيده استکه گويد تو را دوست دارم
 
و بترسد که بگويد عشق
 
و ننازد به رنگين کمان روياي دلش
 
و بگويد که همه حرف زدند
 
 و حرف من  چاپ شده روي صفحه ي ياداشت دلي
 
 

دوست دار شما

طاهره

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 10:21  توسط نازنین دختر  |