تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

عشق

 

 

 

نشاط انگيزو ماتم زايي اي عشق

عجب رسواگر و رسوايي اي عشق

اگر چنگ تو با جاني ستيزد

چنان افتد که ديگر بر نخيزد

تو را يک من نباشد،ذوفنوني

بلاي عقل و مبناي جنوني

تو ليلي را ز خوبي طاق کردي

گل گلخانه ي آفاق کردي

اگر بر او نمک دادي تو دادي

بدو خوي ملک دادي تو دادي

لبش گلرنگ اگر کردي،تو کردي

دلش را سنگ اگر کردي ،تو کردي

به از ليلي فراوان بود در شهر

بِه نيروي تو شد جانانه ي دهر

تو مجنون را به شهر افسانه کردي

ز هجران زني ديوانه کردي

تو او را ناله و اندوه دادي

زمحنت سر به دشت و کوه دادي

چه دل ها کز تو درياي خون است

چه سرها کز تو صحراي جنوناست

به شيرين دلستاني ياد دادي

و ز آن فرهاد را بردبار کردي

سر و جان و دلش جاي جنون شد

گران کوهي،ز عشقش بيستون شد

ز شيرين تلخ کردي کام فرهاد

بلند آوازه کردي نام فرهاد

يکي را بر مراد دل رساندي

يکي را در غم هجران نشاندي

يکي را همچو مشعل بر فروزي

ميان شعله ها جانش بسوزي

خوشا آن کس که جانش از تو سوزد

چو شمعي پاي تا سر بر فروزد

خوشا عشق و خوشا ناکامي عشق

خوشا رسوايي و بد نامي عشق

خوشا بر جان من هر شام و هر روز

همه درد و همه داغ و هم سوز

خوشا عشق و نواي بي نوايي

خوشا در سوز عشقي سوختن ها

درون شعله اش افروختن ها

چو عاشق از نگارش کام گيرد

چراغ آرزوهايش بميرد

اگر ميداد ليلي کام مجنون

کجا افسانه مي شد نام مجنون

هزاران دل به حسرت خون شد از عشق

يکي در اين ميان مجنون شد از عشق

در اين آتش هر آنکس بيشتر سوخت

چراغش در جهان روشن تر افروخت

نواي عاشقي در بي نواي است

دوام عاشقي ها در جدايي است

 

 

(مهدي سهيلي)

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 20:6  توسط نازنین دختر  | 

خاطرات با هم بودن

 

 

گفتند واژه ي بيابيم بگوييم صداقت با ماست

و آن واژه را دوستي انتخاب کرديم

و گفتيم گلي بچينيم تا نشان دهيم که وفا را از ياد نخواهيم برد

گل سرخ را تقديم به مهربان کرديم

و پس در بازار دل به دنبال دلي گشتيم

که ياد آور حماسه ي پر شور عشق باشد

و آن دل را دريا ناميديم

به دنبال باد کشان کشان رفتيم تا راهي بيابيم

که به هنگام سفردر آن عازم شويم راه را سرنوشت ناميديم

ترانه خوانديم شعر گفتيم تا هر لحظه هر دقيقه

سوار تند بال خيال آرزو شويم

و هر دم براي امضاي سند عشق آرزوهايي شبيه رنگين کمان

از براي هم داشته باشيم

و ناگاه به احترام حرمت دوست سکوت اختيار کرديم

تا بفهمانيم که اگر روزگار خوش نباشد

ما نيز با عشق روزه ي سکوت مي گيريم

رقصيدن پريدن را به نازي تشبيه کرديم

که اگر از بين برود ديگر صاف و زلال معنايي ندارد

نوبت به دفتري رسيد که لاي هر هر برگ آن قطره اي از اشک نهاديم

تا ساعت زمان خجالت کشد و کمي براي ما کند تر رود

تا لحظه هاي با هم را که ياد آور پيمان عشقمان بود

را با جوهر اشک روي هر صفحه ي شيشه اي آن بنويسيم

و اگر از ما پرسيدند چه ناميده ايد دفتر شيشه اي را بگوييم

دفتر خاطرات با هم بودن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:24  توسط نازنین دختر  |