تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 

پايان يک عشق

چون زمان شاد کامي ها رسيد

مي رويد اي درد ها از ياد من

ديگر از هجراني چشماني سياه

گوش شب ها نشنود فرياد من

بحر شد آرام و طو فان ها نشست

بر لبم لبخند شادي نقش بست

وچه شب هايي که با ياد مهي

گفتگو با ماه و پروين داشتم

نيمه شب ها در دل مهتاب ها

چشم بر اشکي به بالين داشتن

شاهد بيداريم مهتاب بود

چشم من تا صبح دور از خواب بود

با زبان حال مي گفتم به ماه

از چه رو در کار آزار مني

پيش چشم وهم من نيمه شب

بوسه زن بر چهره ي يار مني

ديگرم در جان غمگين تاب نيست

آرزوي ديدن مهتاب نيست

داد هجران جاي خود را بر وصال

با وصالم سينه اي پر سوز نيست

چون زمان نامرادي ها گذشت

در سر من عشق شعر آموز نيست

رفت ايامي که از بيم و اميد

طفل اشکم بر رخ من مي دويد

سينه چشم و دلم از ياد برد

ناله ها و اشک ها وآه ها

در شب هجران نگريم تا سحر

هفته ها و سال ها وماه ها

دفتر بي تابيم را باد برد

ياد بود هجر را از ياد برد

خوش دلم کز سوز جان فرساي تب

نيمه هاي شب نمي سوزد تنم

بر دل تا بگويم کيست؟کيست؟

يک جهان مهنت نمي گويد :منم

چون وصال آمد غمش از دل گريخت

آن بسو بشکست و آن پيمانه ريخت

حال اگر کوبد در دل را غمي

گويمش:جز عيش در اين خانه نيست

جاي ديگر خيمه ي خود را بکوب

خانه است اين کلبه ويرانه نيست

دور شو اي غول وحشي دور شو

من به اميدم رسيدم کور شو

ديگر ايام فراغ يار را

با وصالش پشت سر بگذاشتم

ديده بيدار و بانگ وناله را

بهر مر غان سحر بگذاشتم

رشته ي دل ها به هم پيوسته شد

دفتر ايام هجران بسته شد

(مهدي سهيلي)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 16:26  توسط نازنین دختر  | 

 

کبوتر با کبوتر

باز با باز

کاش دنيا اون قدر الکي بود که هر وقت دوست داشتي ترکش مي کردي

کاش اگه دلت هوس يه سيب سرخ کرد بدون اجازه ي صاحب مغازه

سيب رو بر مي داشتي هوس دل رو بر طرف مي کردي

هر چه قدر که دوست داشتي به چشماي سياه زل مي زدي

به هر کي قشنگه به هر کي دلت رو مي بره مي گفتي

 دوست دارم

کاش هيچ آدم نابينايي نباشه

 کاش همه بتونند عظمت غروب روببينند

کاش زمين گرد نبود

 اصلا جاذبه نبود اگه آدم جذب زمين نمي شد اون موقع ديگه

نمي تونست جذب عشق بشه

 نمي تونست بگه منم وابسته شدم به حضور تو

کاش وقتي زمين مي چرخيد يه دورم بر عکس مي چرخيد

بر مي گشت و مي ديد

 در پس چر خيدنش چه بر سر کهکشان گذشت

کاش هيچ موقع مجنون خاطر خواه ليلي نمي شد

چي مي شد اگه شاه اون زمان به جرم عاشقي ليلي و مجنون رو دار مي زد

اکه اين کار رو مي کرد

 ترس تو چشم بشريت مي رفت ديگه طرف عشق نمي رفت

کاش هيچ وقت حافظ شعر نمي گفت

بياد اين بيت رو فال عاشقا کنه

الا اي ايها ساقي ادر کاسا و ناول ها

که عشق آسان نمود اول ولي افتاد مشکل ها

چرا بايد واسه کسي که عاشق شده اين بيت شعر دلش رو بلرزونه

چي ميشد اگه پول اختراع نمي شد

 تا پول داري مد روز شه

يکي بي پول اون يکي آخر پول

چرا مي گن کبوتر با کبوتر باز با باز

 

چه قدر اين آدمي فضوله به کبوتر و بازم کار داره

کاش هيچ موقع خدا ماه رو خلق نمي کرد

تا به خوشکلا بگن مثل ماه مي موني

به اون يکي بگن بابا تو روي ميمون رو هم کم کردي

 

کاش هيچ موقع خاک فقط واسه مردا فراموشي نمي آورد

که هنوز چهل خانومشون

نشده تجديد فراش کنند

کاش همه ي گل هاي رز خشک بشند

ديگه بي دليل تقديم به کسي نشند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:40  توسط نازنین دختر  |