
چقدر دلم براي رنگين کمون تنگ شده
يادت هست اون روزايي که بارون مي اومد
بعد از تموم شدنشمي دويديم تو حياط براي ديدن رنگين کمون
يادت هست اون کمون هاش
اون رنگاي قشنگش که با سليقه کنار هم چيده شده بود
امروز صبح بارون اومدرفتم تو حياط اما رنگين کمون رو نديدم
خيلي وقته که بعد بارون پيداش نمي شه
يادت هست وسط حياط يه حوض بزرگ آب داشتيم
هميشه آبش زلال بود توش چند تا ماهي گلي بود
تابستون که مي شد هميشه يه هندونه داخلش بود
يادت هست وقتي بارون مي اومد چيکه چيکه مي ريخت توي حوض
بعدش حباب هاي کوچولويي که روي آب حوض ظاهر مي شد
خيلي وقته که ديگه نه حوض ديدم نه ماهي گلي
و نه صداي قشنگ برخورد بارون با آب حوض
يادت هست اون روزايي که بارون مي اومد
بعد از تموم شدنشمي دويديم تو حياط براي ديدن رنگين کمون
يادت هست اون کمون هاش
اون رنگاي قشنگش که با سليقه کنار هم چيده شده بود
امروز صبح بارون اومدرفتم تو حياط اما رنگين کمون رو نديدم
خيلي وقته که بعد بارون پيداش نمي شه
يادت هست وسط حياط يه حوض بزرگ آب داشتيم
هميشه آبش زلال بود توش چند تا ماهي گلي بود
تابستون که مي شد هميشه يه هندونه داخلش بود
يادت هست وقتي بارون مي اومد چيکه چيکه مي ريخت توي حوض
بعدش حباب هاي کوچولويي که روي آب حوض ظاهر مي شد
خيلي وقته که ديگه نه حوض ديدم نه ماهي گلي
و نه صداي قشنگ برخورد بارون با آب حوض

يادت هست بچه بوديم کنار حوض يه خط مي کشيديم
دختر و پسرا اونجا با هم لي لي بازي مي کرديم
هيچ کس تو اون زمان نمي دونست نگاه بد وکثيف چيه؟
همه با هم صاف و ساده يک رنگ بوديم
به هم دروغ نمي گفتيم
خدايا!چقدر دلم تنگ شده براي دوستاي بچگي ام
براي صورت هاي کوچولوي ساده شون
ما داريم کجا مي ريم ......به کجا مي خواهيم برسيم
کاش يکي بياد و دست ما رو بگيره ببره به همون خونه ي قديمي
که يه حوض آبي داشت پر ماهي گلي
اون وقت فکر مي کنيد رنگين کمون با هامون آشتي مي کنه
نوشته شده توسط سمانه
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 8:43  توسط نازنین دختر
|




