


تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادت
نبودنت فاجعه بودنت امنیت
تو از کدوم سرزمینی تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من یه آسمون جدایی
اهل هر جا که باشی قاصد شکفتنی
توی بهت دغدغه ناجی قلب منی
پاکی ابر وآب نه خدا یا شبنمی
قذ آغوش منی نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر ای تو تکیه گاه من
دو دل مثل تن تو با تو هم سفر شدن
من و با خودت ببر من به رفتن قانعم
خواستنی هر چی که هست تو بخوای من قانعم
منو با خودت ببر

ای بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن رفتن همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه همسفر تو بودن
همدم جاده ها تن به سفر سپردن
چی می شد شعر غزل بیت آخری نداشت
عمر پوچ من وتو غم دلواپسی نداشت
آخر شعر سفر آخر عمر منه
لحظه ی مردن من لحظه ی رسیدن
منو با خودت ببر
من حریص رفتنم عاشق فکر افق دشمن بر گشتنم
من وبا خودت ببر

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 18:9  توسط نازنین دختر
|