تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

منو غروبو جاده

 اي عاشق در انتظار چه نشستي؟
در انتظار بادهاي پاييزي ، باران هاي بهاري
برگ هاي زرد و يا شكوفه هاي ارغواني
در انتظار كدامي؟
انتظار بيهوده است ، پنجره را باز كن ، جدار را بشكن ،
غبار را بشوي و خاطره ها را به خاطره ها بسپار
تا پايان ، پايان ها مانده است
اينست زندگي ، اينست روزگار
ديدم دلم گرفته ، هواي گريه دارم ، تو اين غروب غمگين ، دور از رفيق و يارم
ديدم دلم گرفته ، دنيا به اين شلوغي ، اين همه آدم امّا ، من كسي رو ندارم
ديدم غروب ِ امّا ، نه مثل ِ هر غروبي
پهناي ِ آسمونو ، هرگز نديده بودم ، از غم به اين شلوغي
ديدم كه جاده خسته ست ، از اين كه عمري بسته ست
اونم تموم ِ حرفاش ، يا از هجوم بارون ، يا از پلي شكسته ست
اونم تموم ِ راهاش ، يا انتها نداره ، يا در ميونه بسته ست
منو ، غروبو ، جاده ، رفتيم تا بي نهايت
از دست ِ دوري ِ راه يكي نداشت شكايت
گم شديم از غريبي ، منو ، غروبو ، جاده
ازبس هوا گرفته ، از بس كه غم زياده
پر از غبار ِغم بود ، هر جا نگاه ميكردي

كي داشت خبر كه يك روز ، ميري كه برنگردي...

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم فروردین 1386ساعت 21:7  توسط نازنین دختر  |