تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

زندگي قشنگه اگه دلت بزرگ باشه

اگه حسود نباشي اگه گداي عشق نباشي اگه به هر بي سرو پايي اعتماد نكني

زندگي قشنگ تر مي شه اگه فقط راهي رو بري كه مال تو است

تو فرعي هاي زندگي براي

 اين كه زود تر برسي

عازم راهي نشي كه صاحب اش چشاش خيلي حيض

وقتي توي راه زندگي خسته شدي يه جا نشيني خسته گي تو بگيري

 چون با نشستن ات ممكن يه بي سر و پا از راه بياد و گلوت بزنه

بهت ميگه اگه با من بيايي خسته نمي شي

چون خسته شدي گولش مي خوري و مي ري

ولي همون اول وقتي داره به سادگي مي خنده مي بيني اون از تو خسته تر

مي خواي بپري بهش بگي مگه مرض داشتي دروغ گفتي

ولي مي بيني بهترين كار اينه كه بهش بخندي خداحافظي نكرده راه رو برگردي

بر گشتي ولي چه همه خسته اي حالا سعي مي كني تنها بري

سنگ ريزه هاي راه سختي راه رو بهت مي فهمونه

گرماي خورشيد صورت قشنگ تو مي سوزونه كم كم پيرت مي كنه

غروب خورشيد دلت رو هوايي مي كنه يك كمي مهربونت مي كنه

چشمات باروني مي كنه دلت رو كه حالا كوچولو شده مي شكنه

ولي اگه خدا رو داشته باشي از امروز تا فردا راهي نيست

فردا تو همين نزديكي هاست

ديگه واست مهم نيست اون غول بي سر وپا واسه چي

تو رو الاف خودش كرد

مي گي بره به جهنم مگه كي بود هر كي ندونه من كه خوب مي دونم

چيزي كه تو دنيا زياده آدم چشم پاره است

 

پس هيچ موقع فكرت رو به خاطر يه ميمون بد تركيب

اشغال نمي زاري

خط ذهن آزاده تا به الافي اون بخنده و بگه من از تو بي سروپا ترم

 

با تشكر از مهربونم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 14:20  توسط نازنین دختر  |