
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره ي با تو بودن بود ...
با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين را آشنا مي بينم .
با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين مرا نوازش مي کنند .
با تو آهوان اين صحرا دوستان همبازي منند .
با تو زمين گاهواره ايست که مرا در آغوش خود مي خواباند ;
ابر حريري است که بر گاهواره ي من کشيده اند .
با تو دريا با من مهرباني مي کند .
با تو سپيده ي هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند .
با تو نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند .
با تو من با بهار مي رويم .
با تو من در عطر ياسها پخش مي شوم .
با تو من در هر شکوفه مي شکفم .
با تو من در طلوع ، لبخند مي زنم ;
در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم ;
در ناي جويباران زمزمه مي کنم .
با تو من در خلوت اين صحرا ،
در غربت اين سرزمين ،
در سکوت اين آسمان ،
در تنهايي اين بي کسي ،
غرقه ي فرياد و خروش و جمعيتم .
بي تو ، من ...
![]()
![]()
دکتر شريعتي![]()
![]()
![]()

