تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

 
کاش امتداد لحظه ها تکرار دوباره ي با تو بودن بود ...


با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين را آشنا مي بينم .
با تو همه ي رنگهاي اين سرزمين مرا نوازش مي کنند .
با تو آهوان اين صحرا دوستان همبازي منند .
با تو زمين گاهواره ايست که مرا در آغوش خود مي خواباند ;
ابر حريري است که بر گاهواره ي من کشيده اند .


با تو دريا با من مهرباني مي کند .
با تو سپيده ي هر صبح بر گونه ام بوسه مي زند .
با تو نسيم هر لحظه گيسوانم را شانه مي کند .
با تو من با بهار مي رويم .
با تو من در عطر ياسها پخش مي شوم .
با تو من در هر شکوفه مي شکفم .


با تو من در طلوع ، لبخند مي زنم ;
در حلقوم مرغان عاشق مي خوانم ;
در ناي جويباران زمزمه مي کنم .


با تو من در خلوت اين صحرا ،
در غربت اين سرزمين ،
در سکوت اين آسمان ،
در تنهايي اين بي کسي ،
غرقه ي فرياد و خروش و جمعيتم .
بي تو ، من ...

دکتر شريعتي

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 18:17  توسط نازنین دختر  | 


- خوشا به حال گياهان كه عاشق نورند
و دست منبسط نور روي شانه ي آنهاست .
- نه ، وصل ممكن نيست ،
هميشه فاصله اي هست .
اگر چه منحني آب بالش خوبي است
براي خواب دل آويز و ترد نيلوفر ،
هميشه فاصله اي هست .
دچار بايد بود
وگرنه زمزمه ي حيرت ميان دو حرف
حرام خواهد شد .
و عشق
سفر به روشني اهتراز خلوت اشياست .
و عشق
صداي فاصله هاست .
صداي فاصله هايي كه
- غرق ابهامند.
- نه ،
صداي فاصله هايي كه مثل نقره تميزند
و با شنيدن يك هيچ مي شوند كدر .
هميشه عاشق تنهاست .

« سهراب سپهري»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 14:31  توسط نازنین دختر  |