
شايد بس كه از غم دم مي زنم غم هم از من سر مي زنه
نمي دونم؟
ولي اين خوب مي دونم كه توي اين ماه خيلي چيزا رو از دست دادم
ديگه مهره ي مار ندارم
ديگه نمي تونم اراده كنم هر چي مي خوام مال من بشه
ديگه اصلا چيزي نمي خوام.......مي خوام چي كار
روزاي خوش زندگي عمر شون خيلي كمه
خبري شنيدم كه يك سال خودم واسه شنيدنش آماده كردم
ولي خدا كاش مهربونيت هيچ وقت اين اجازه رو نمي داد با
اين خبر دنيامو خراب كني
همه چيزم از دست رفت
ديكه چيزي از خدا نمي خوام
اصلا بزار هموني بشه كه اون مي خواد چرا اين همه
زار بزنم خدا كاري كه مي خواد بكنه مي كنه
دليل اش رو هم به بنده هاش گفته
گفته قسمت كاريشم نمي شه كرد
بايد بسازي چاره اي نداري
بسوز و بساز
مي سوزم و مي سازم
قرار بر آن شد بنده در سرزمين خداوندي حاضر شود
زندگي كند خدا در زمين سنگ را نشانه ي سنگ دلي
گل را براي ابراز محبت آب را نشانه ي پاكي .........وهمه چيز براي حضور آدمي در زمين مهيا شد
با تولد ومرگ چرخه ي وجود معناگرفت
.................................
تا نوبت به حضور من شد
چه حضور سردي چه همه افسوس وآه چه همه اشك
مرا ياري كردن تا به امروز برسم
رسيدم ولي كو؟تواني تا بتوانم به فردا برسم
در ميانه ي راه منم همچون همرهانم در اين راه آرزو ها كردم
ولي صد افسوس كه به هيچ كدام نرسيدم
يادم دادند كه بگويم قسمت تو از هستي آن نبود كه آرزو كردي
خودم را به قسمت هستي سپردم تا بعد.............منتظرم
ولي كاش اين خبر حقيقت نداشته باشد
كاش حداقل به اين آرزوم برسم
كاش................مرا جز صبر و تحمل كاري نيايد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
