
چقدر اين دنيا نامرد
چه همه نامهربونه اين همه بي وفايي كا ر سرنوشت و بس
گفتند بخند به روي دنيا تا دنيا به روت بخنده
زرشك.......................![]()
![]()
واي از اين همه بي وفايي
بهم گفتن طاهره خيلي دنيا رو سخت گرفتي روزا واسه گذشتن خواهي نخواهي مي گذره
فقط يه كمي صبر مي خواد
بعدش به فردا مي رسي ميگي آخيش آخرش گذشت
ولي به چه قيمتي ...................بهاي اون چقدر اشك يه دريا يه اقيانوس چقدر؟
سعي كردم بخندم قول دادم ديگه غم هاش تحويل نگيرم به جاي اشك صبر مي كردم و يه بغض عجيب باعث مي شد دلم بشكنه
من كه خنديدم پس چرا ؟بازم غم دنيا نصيب من شد
چرا بازم بايد بگم لعنت به بخت وسرنوشت
لعنت به هر چي آرزو است به هر چي يا اصلا به هر كسي كه با عث مي شه يادت بياد
كجاي زندگي ايستادي چرا با همه فاصله ات زياده
خواستم بدوني كه خيلي نامردي خيلي زياد گاهي وقت ها كه ديگه نگو
چه همه نيرنگ داري
من ساده مي گم انگار سرنوشت برگشته انگاري دلش واسه دلت سوخته
ولي هيهات از اين روزگار
همه اش يه طرف
غروباي جمعه اش يه طرف
اون موقع كه خورشيد داره غروب مي كنه
دلايي كه گمان مي كردند اين هفته به آرزو شون مي رسن
رنگ نارنجي غروب به رنگ زرد صورتاي خسته شون مي خنده
خاك تو سرم با اين دل شل و ولم كه غروب با همه ي تلخي و سرد بودنش
از بخت و سر نوشت خودش راضي تر
![]()
![]()
![]()
