تبليغاتX
لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لبخند بهانه ای برای زنده ماندن

لحظه هایت سرشار از این بهانه ها

صورتي ترين رنگ جاودانه ترين خاطره اي است

كه احساس در ان موج مي زند

و خيال سفري به ياد ماندني

به وسعت سبك بالي يك مرغ مهاجر به كرانه ي بي انتهاي عشق خواهد

داشت تا حضورت را در تمناي وصالت به قاصدك كوچه ي تنهايي دل دهد

واميد به ان دارد كه فانوس اميدش را هيچ باد حسودي زوزه كشان به ارزاني يك اشك شمعداني منتظر روي حوضچه ي حياط بي كسي نفروشد

وفكر با ماه بيدار خواهد ماند تا صبوري و متانت ماه درس عبرتي براي اين همه بي قراري دل شود

 شايد نشاندن بك شاخه گل رز صورتي در گلدان پر از نقش زمان

 بر غرور كاذب دل درس بودن از براي ديگران دهد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 23:1  توسط نازنین دختر  | 

من نمي خوام بسوزم وقتي دلت پيشم

 نمي خوام بسوزي وقتي دل همراه دلت نمي شه

نمي خوام پا به پاي تو توي بيابون عشق پا بذارم

فقط مي خوام منتظر رد شدن تو بمونم

 مي دونم اگه باهات بيام ديكه تو نمي توني شانسي براي عبور از بيابون داشته باشي

 منتظر مي مونم تا رد شي مي مونم تا ببينمت

كه چي شدي

حتي مي مونم تا ببينم اون لحظه اي رو كه چشات از ديدنم نفرت بارونم مي كنه

 اگه با من نباشي خوشي مال توست

 پس بذار من چشم به راه بمونم تا برگردي

اگه برگشتي دوسم نداشتي نشون از پختگي ات مي ده

كه تجربه كردي اگه منو نداشته باشي چيزي رو از دست ندادي

 حرفي كه تو روزاي عاشقي هات هزار بار بهت گفتم

تو مي موني كلي احساس خوب

من مي مونم با يه عالمه دل شكستگي

 تو نمي توني بفهمي شكستن چيه چون از ديدن شكستن من لذت مي بري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 22:25  توسط نازنین دختر  | 

  • كاش مي شد هر موقع از زندگي خسته شدي
  •  هر موقع ديدي ديدي ديگه نمي توني
  • اون موقع ، هايي كه از هميشه تنهاتري مي تونستي بگي خدا خسته شدم
  •  ديگه دنيا رو نمي خوام نميخوام باشم

مي خوام نيست بشم مي خوام فراموش بشم گم بشم مي خوام اصلا نباشم

خدا جونم خداي مهربونم اگه بگم دوست دارم بميرم

اون وقت مي شم اون بنده ي نا اميد ولي تو كه مي دوني من نا اميد نيستم

من فقط مي خوام نباشم

از تنهايي مي ترسم ولي نمي دونم چرا؟ احساس مي كنم تنهايي گور آرومم مي كنه

خاك سردشو دوست دارم

وقتي كسي جون مي ميره

دلم واسه خانواده اش مي سوزه ولي بهش حسودي ام مي شه

 با خودم ميگم خوش به حالش خدا

چه همه دوست اش داشت كه مرگ رو توي جواني بهش هديه داد

شايد سعادت ندارم نمي دونم

خدا جونم گاهي وقتها اونقدر دلم ميگيره

 بعد يه نگاهي به دور و برم مي كنم احساس مي كنم از من دوري

 اون موقع ديگه مرگم جواب اين دل

شكسته ام نيست نمي دونم بايد چي كار كنم

 كجا سراغت رو بگيرم كدوم بنده ات دلش پاك تر برم التماس اش كنم

 به خدا بگو يه سري هم به دل من بزنه يه سراغي هم از من بگيره

 بهش بگو مي دونم گناهكارم مي دونم دوستم نداري مي دونم ..............

يه روز رفتم سراغ يكي از همون خوبها وقتي داشتم زيارتش مي كردم

 بهش گفتم دلم پر چرك خجالت مي كشم درد مو به شما بگم چه برسه به خدا خجالت كشيدم برگشتم

تو ميونه ي راه دوباره احساس كردم رد پات پشت سرم

 كاش هميشه مواظبم باشي

كاش حتي يه كوچولو من رو به خاطر بد بودنم رها نكني

امشبم دلم گرفته بود چشام باروني بود قلبم پر غصه بود حالا ديگه دارم كم كم آروم مي شم

خدا قول بده تنهام نمي زاري

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 18:41  توسط نازنین دختر  | 

ازتنها چيزي كه ز ياد توي زندگي ام بدم مياد

 سكوت ....

وقتي از بودنم متنفر مي شم اون موقع سكوت مي كنم

تا صداي همه رو بشنوم حتي كس هايي كه يه لحظه نمي خوام ببينم شون

وقتي حرفي واسه گفتن ندارم شمردن ثانيه ها هم خيلي سخته

اگه قرار به شادي باشه زمان خيلي سريع مي گذرد

 ولي چون نوبت به ثبت غم در دفتر دل مي شود

ديگه زمان واسه گذشتن عجله اي نداره واسه همينه كه ياد خاطره هاي تلخ هميشه توي ذهن مي مونه

 هر وقت كه خاطره اي تازه شه

اون كه از همه تيره تر اول تر اون آخرا يه كوچولو يادت مياد قبلش يه كمي خيلي كم لبخند زدي حالا متوجه مي شي

 داري تاوان اون خنده ي نا بجا رو مي دي

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 13:43  توسط نازنین دختر  | 

كي دلش مياد با من بد تا كنه بس كه چشاي من مهربونه كي دلش مياد از من دل بكنه كي دلش مياد منو تنها ......................

ولي تو دلت مياد

اگه گفتم دوست ندارم ........................................از اون لحظه كه   رفتي هراسونم

هراسون شايد فكر مي كنم چرا تو دل به دل من دادي چرا ميون اين همه دل دل تو از من خوشش اومده

كاش خوشش نمي اومد كاش اصلا زبونت با دلت همراه نمي شد

 عشق تا به زبون نياد تثبيت نمي شه زود فراموش مي شه خيلي زود

ولي حالا من موندم يه احساس

كه بايد تو خاطره هام يه جايي واسش خالي كنم

قول دادم كه به دلم زياد بها ندم

 همينه كه مي تونم خيلي راحت از احساس وعاطفه از ميون تموم شعرهاي عاشقونه فقط اينش يادم بمونه

 كه اگه بگي كاري به عشق ات ندارم

 با اين كه تا ديروز دلش واسه ديدن چشام تنگ مي شد حالا حتي نمي خواد سايمو ببينه

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 13:35  توسط نازنین دختر  |